شمارهٔ ۴۷۲
سلیم تهرانیدلم چو لاله در اطراف باغ می رقصد
جنون ز بوی گلم در دماغ می رقصد
اصول دایره روزگار خارج نیست
به مجلسی که چو مستان ایاغ می رقصد
ز شیونی که کنم بخت من چه غم دارد
چو عندلیب کند ناله زاغ می رقصد
چراغ دیده از او گشت روشن و از ذوق
مژه به دیده چو دود چراغ می رقصد
سماع من بود از اضطراب عشق سلیم
سپند آتش کی از فراغ می رقصد
