شمارهٔ ۶۸۱
سلیم تهرانیچنین کز من بود نخل سخن سبز
چه سان طوطی شود در پیش من سبز
ز وصف خط نوخیز تو گردد
زبان چون مغز پسته در دهن سبز
به سوی باغ رو کز شرم قدت
نگردد سرو دیگر در چمن سبز
خبر کردم ز خطت گوش می دار
که خواهد گشت روزی این سخن سبز
سلیم از گریه در راه محبت
عصا چون خضر شد در دست من سبز
