بخش ۱ - فراقنامه
سلمان ساوجیبه نام خدایی که با تیره خاک
بر آمیخت این جوهر جان پاک
چو با یکدگر کردشان آشنا
دگر بارشان کرد از هم جدا
که دانست کان آشنایی چه بود
پس از آشنایی جدایی چه بود
درین پرده کس را ندادند بار
نمی داند این راز جز کردگار
به بویی که در نافه افزون کند
بسی آهوان را جگر خون کند
صدف تا کند دانه در پدید
بسی شور و تلخش بباید چشید
بر افراخت نه پرده لاجورد
ده و دو مقام اندر و راست کرد
بهر پرده و هر مقامی که ساخت
یکی را زد و دیگری را نواخت
شکر را زنی خانه ای بر فراخت
گره کاری و بند گیریش ساخت
مگس خواست حلوایی از خوان او
عسل آیتی گشت در شان او
خداوند هفت آسمان و زمین
زمین گستر و آسمان آفرین
