بخش ۳۴ - رفتن جمشید به اقامتگاه خورشید
سلمان ساوجیدر آن خرگه بت موزون شمایل
چو معنی لطیف و بکر در دل
پرستاری پری رخسار نامش
پری و آدمی از جان غلامش
ز خرگه بانگ زد کای بار سالار
چه بار آورده ای بگشای و پیش آر
سخن پرداز چین گفت ای خداوند
نشاید عرض کالا بی خداوند
ندارم هیچ کاری من بدین بار
که دارد بار مهر بار سالار
طلب کردند میر کاروان را
سر و سالار خیل عاشقان را
ملک چون ذره با جانی پر امید
ز جا جست و روان شد سوی خورشید
دو درج لعل کان در کان نباشد
دو عقد در که در عمان نباشد
به رسم هدیه با خود برگرفت آن
چو باد آمد بدان خرم گلستان
چمان در باغ چون سرو سهی شد
به نزد ماه برج خرگهی شد
دلش با خویش می گفت این چه حالست
