بخش ۸ - اندر گشادن دل وی
سینه او گشاد روح نخست هرچه جز پاک دید پاک بشست درز برداشت در زمان از وی بند بگشاد همچنان از وی سینه ای را که حق حکم باشد درز بگشادنش چه کم باشد بهر آن تا کند درین بنیاد چون رفو بین
۵۰ شعر از سنایی غزنوی
سینه او گشاد روح نخست هرچه جز پاک دید پاک بشست درز برداشت در زمان از وی بند بگشاد همچنان از وی سینه ای را که حق حکم باشد درز بگشادنش چه کم باشد بهر آن تا کند درین بنیاد چون رفو بین
نور کز خلق او مؤثر شد چشمه آفتاب و کوثر شد پیش آن مقتدای رحمانی عقل با حفص شد دبستانی قدم صدق یافت نقل از وی وز عقیله برست عقل از وی چون درآمد به مرکز سفلی گفت دین را هنوز تو طفلی