بخش ۵۳ - فی تسویة البیوت
اختراعی چنین هرآنکه نهاد راه در داد و لیک در نگشاد خلق را جمله کرد سرگردان وآنچه کرد از عمل تبه کرد آن شخص گاهی که در شمار آید مادرش اولین به کار آید بعد از آن خانه نحوس و سعود که
۵۶ شعر از سنایی غزنوی
اختراعی چنین هرآنکه نهاد راه در داد و لیک در نگشاد خلق را جمله کرد سرگردان وآنچه کرد از عمل تبه کرد آن شخص گاهی که در شمار آید مادرش اولین به کار آید بعد از آن خانه نحوس و سعود که
بود وقتی منجمی کانا همچو اهل زمانه نابینا پادشاهی ورا به خدمت خواند گاه و بی گاه پیش خود بنشاند پادشا مر ورا سؤالی کرد مشکلش از ره محالی کرد پادشا زیرک و جهان بین بود ظاهر و باطنش
غافلند این منجمان از کار نیست در کارشان دل بیدار همه را زرق و حیلت است آلت نیست از علم و حلمشان عدت شمس کز کره هست در مقدار ز صد و بیست و چار بار شمار خانه او را اسد نهادستند دور د
پس از آدم هر آنچ ز آدم زاد آدمی خوانمش به اصل و نژاد نتوانم که گویمش مردم زانکه در سر این سخن مردم مردمی عالمی دگر باشد کم کسی را ازو خبر باشد گرچه از روی اصل در دو سرای کمتر از سگ
آن شنیدی که در حد مرداشت بود مردی گدای و گاوی داشت از قضا را وبای گاوان خاست هرکرا پنج بود چار بکاست روستایی ز بیم درویشی رفت تا بر قضا کند پیشی بخرید آن حریص بی مایه بدل گاو خر ز
چون ستودی بسی عدولان را سخنی گوی بوالفضولان را آنکه بی آلتند و بی مایه همه عریان چو کیر بی خایه یا طلبکار زرق و تزویرند یا جهان را به حسبه می گیرند شعر برده به گازر و جولاه خواسته
وانکه هستند در سخن منحول گاه تکرار در مقوله فضول از عروض و علل زنند نفس سالم و منزحف ز پیش و ز پس در افاعیل و در مفاع و فعول گفته دایم به جای فضل فضول کرده انجام بیت زا آغاز هزج از
تا توانی به گرد عامه مگرد عامه از نام تو برآرد گرد زان کجا عامه بی خرد باشد صحبت بی خردت بد باشد به همه حال چون خودت خواهد صحبت او روان همی کاهد چه نکو گفت آن خردمندی که سخنهای اوس