بخش ۱ - در عذر گوید
بنده در پیش شاه دین پرور عقل در جل کشید و جان بر سر پیش شه نامد این جهان خورده چون نسیم بهار بی خرده بنده چون ملک و عدل شاه بدید خردی داشت پیش شاه کشید پیش شه نامده است عقل رهی چون
۲۷ شعر از سنایی غزنوی
بنده در پیش شاه دین پرور عقل در جل کشید و جان بر سر پیش شه نامد این جهان خورده چون نسیم بهار بی خرده بنده چون ملک و عدل شاه بدید خردی داشت پیش شاه کشید پیش شه نامده است عقل رهی چون
از همه شاعران به اصل و به فرع من حکیمم به قول صاحب شرع شعر من شرح شرع و دین باشد شاعر راست گوی این باشد قسم من دان ز جمله شعرا از پیمبر من از خدای آلا قدر من کم کند عدو گه گاه چون
دوستی مخلص اندرین شهرم کرد از صدق و دوستی بهرم خانه ای بهر من به رحمت دل کرد و یک دست جامه خانه ز ظل سقف او وقف خانه افلاک خوانده در صحن مالک الاملاک خشت او از بهشت داده خبر خاکش ا
خلق از این خانه بر حذر باشد خواجه احمد حذورتر باشد آنکه خامه ش ز سحر بر قرطاس شب و روزی نگاشت از انقاس معنی اندر میان خط سیاه درج کرده چو دین میان گناه گرنه آن سحر کردی اندر دم آب