شمارهٔ ۳۸۰
سنایی غزنویدی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
قالت رایٰ فؤادي من هجرک القیامه
گفتم که عشق و دل را باشد علامتی هم
قالت دموع عیني لم تکف بالعلامه
گفتا که می چه سازی گفتم که مر سفر را
قالت فمر صحیحا بالخیر و السلامه
گفتم وفا نداری گفتا که آزمودی
من جرب المجرب حلت به الندامه
گفتم وداع نایی واندر برم نگیری
قالت ترید وصلي سرا و لا کرامه
گفتا بگیر زلفم گفتم ملامت آید
قالت أ لست تدري العشق و الملامه
