شمارهٔ ۳۸۸
سنایی غزنویجانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
کز تو ببرد آتش عشق تو آب مایی
ما را ز عشق کردی چو آسیای گردان
خود همچو دانه گشتی در ناو آسیایی
گه در زمین دل ها پنهان شوی چو پروین
گاه از سپهر جان ها چون ماه نو برآیی
از بهر لطف مستان وز قهر خود پرستان
چون برق می گریزی چون باد می ربایی
بهر سماع دنیا بر شاخ های طوبا
چون عندلیب بیدل همواره می سرایی
خورشیدوار کردی چون ذره های عقلی
دل های عاشقان را در پرده هوایی
یاقوت بار کردی عشاق لاله رخ را
از نوک کلک نرگس بر لوح کهربایی
ای یافته جمالت در جلوه نخستین
منشور حسن و تمکین از خلعت خدایی
روح القدس ندارد در خوبی و لطافت
با خاک کف پایت یک ذره آشنایی
بردار پرده از رخ تا حضرت الاهی
گردد ز مهر چهرت پر نور و روشنایی
