بخش ۲۱ - فی تخلص الممدوح و تلخیص الروح
سنایی غزنویبود روزی مبارک و فرخ
کاین سعادت نمود ما را رخ
در این گنجنامه بگشادم
وین سخن را اساس بنهادم
نقش این کارنامه می بستم
تیر بوسید خامه و دستم
گفتم این نظم را طرازش چیست
زیور این عروس مدحت کیست
بر که افشانم این نثار بگوی
کیست لایق در این دیار بگوی
گفت این بحر پر معانی را
چشمه آب زندگانی را
عیسی آثار سروری باید
خضر سیرت سکندری باید
که طراز سخن ثناش بود
ورد جان و خرد دعاش بود
نه غلط گفتم این خطا باشد
که طراز سخن ثنا باشد
زین نمط هر سخن که آن من است
به حقیقت طراز هر سخن است
گرچه بی برگ و بی نوایم من
بلبل نغز خوش سرایم من
