بخش ۵۳ - انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون
سنایی غزنویکاف و نون چون به یکدگرپیوست
شد پدید آنچه بود و باشد و هست
هر چه موجود شد زامرش دان
پیشتر عقل آمد آنگه جان
اثر فیض اوست نامحصور
عقل از آن فیض گشت قابل نور
عقل اگر چند شاه و سلطان است
بر در امر بنده فرمان است
از پی بود زید و هستی عمرو
فیض حق را توسط آمد امر
تخته کلک نقش امرست او
دایه نفس زید و عمروست او
مبدع کاینات جوهر اوست
مرجع روح پاک کشور اوست
قادر مطلق ایزد متعال
ذات او را حیات داد و کمال
والی کشور وجود است او
سایه رحمت ودود است او
ساکن بزم او به صف نعال
نفس کل از برای کسب کمال
هست پیوسته میل آن طرفش
زآنکه آنجاست مقصد و شرفش
