بخش ۳۷ - اندر حب و محبت
سنایی غزنویعاشقان سوی حضرتش سرمست
عقل در آستین و جان بر دست
تا چو سویش براق دل رانند
در رکابش همه برافشانند
جان و دل در رهش نثار کنند
خویشتن را از آن شمار کنند
عقل و جان را به نزد او چه خطر
دل و دین را فدا کنند و کفر
پرده عاشقان رقیق ترست
نقش این پرده ها دقیق ترست
غالب عشق هست مغلوبش
خود ترا شرح داد مقلوبش
ابر چون زآفتاب دور شود
عالم عشق پر ز نور شود
کابر چون گبر مظلمست و کدر
آب در جمله نافعست و مضر
اندکی زو حیات انسانست
باز بسیارش آفت جانست
بس موحد محب حضرت اوست
