بخش ۳۸ - اندر تجرید گوید
سنایی غزنویهرکه خواهد ولایت تجرید
وآنکه جوید هدایت توحید
از درونش نماید آسایش
وز برونش نباشد آرایش
آن ستایش که از نمایش اوست
ترک آرایش و ستایش اوست
بر در شه گدای نان خواهد
باز عاشق غذای جان خواهد
عاشقان جان و دل فدا کردند
ذکر او روز و شب غذا کردند
در طریقت مجرد و چالاک
داده بر باد آب و آتش و خاک
زانکه در عرصه معالم عصر
چه برش جاهلان چه عالم عصر
ای برادر بر آذر تجرید
جگر خود کباب دان نه ثرید
سگ دون همت استخوان جوید
پنجه شیر مغز جان جوید
مرد عالی همم نخواهد بند
سگ بود سگ به لقمه ای خرسند
قصه کم گوی و عاجزی پیش آر
استخوان را تو با سگان بگذار
