بخش ۴۳ - فی توکل العجوز
سنایی غزنویحاتم آنگه که کرد عزم حرم
آنکه خوانی ورا همی به اصم
کرد عزم حجاز و بیت حرام
سوی قبر نبی علیه سلام
مانده بر جای یک گره ز عیال
بی قلیل و کثیر و بی اموال
زن به تنها به خانه در بگذاشت
نفقت هیچ نی و ره برداشت
مر ورا فرد و ممتحن بگذاشت
بود و نابود او یکی پنداشت
بر توکل ز نیش رهبر بود
که ز رزاق خویش آگه بود
در پس پرده داشت انبازی
که ورا بود با خدا رازی
جمع گشتند مردمان بر زن
شاد رفتند جمله تا در زن
حال وی سر به سر بپرسیدند
چون ورا فرد و ممتحن دیدند
در ره پند و نصحت آموزی
جمله گفتند بهر دل سوزی
شوهرت چون برفت زی عرفات
هیچ بگذاشت مر ترا نفقات
