بخش ۸۲ - فی العبودیّة
سنایی غزنویچند پرسی که بندگی چه بود
بندگی جز فکندگی چه بود
بند او دار تا بوی بنده
ورنه هستی تو از در خنده
نیستانی که بر درش هستند
نه کمر بر درش کنون بستند
بلکه از مادر سنین و شهور
خود کمر بسته زاده اند چو مور
جمله اعضات را به بند درآر
مال و اسباب جملگی بسپار
بند او دار بر همه اعضا
تا نگردی ز بند خیره جدا
بندگی نیست جز ره تسلیم
ور ندانی بخوان تو قلب سلیم
مده از دستش از برای نهاد
همه را هیچ کس به هیچ نداد
