بخش ۱۶ - اندر معنی دل و جان و درجات آن ذکرالقلب انفع لان شأنه رافع
سنایی غزنویجد زند بوسه بر ستانه دل
هزل نبود کلید خانه دل
دل به رشوت پذیرد از جان نور
کی بود زیردست رضوان حور
وزن سر همچو وزن سر سبکست
برگ دل همچو برگ گل تنکست
بر در اهل دل به وقت طعام
گندمی گزدمی بود ز حرام
چون نشویی همی دل از باطل
رقم گازران منه بر دل
دل که باشد سیاه چون پر زاغ
صید طاووس کی کند در باغ
دل آنکس که هست بر تن شاه
جانش را هست جامه درگاه
باز چشم تو در ره اسباب
هست سوی شراب و جامه خواب
