بخش ۲۸ - فی ذکر رفقاء السّوء
سنایی غزنویدوستی با مقامر و قلاش
یا مکن یا چو کردی آن را باش
دوستی کز پی پیاله کنند
ندهی پوست پوست کاله کنند
دوست خواهی که تا بماند دوست
آن طلب زو که طبع و خاطر اوست
بد کسی دان که دوست کم دارد
زو بتر چون گرفت بگذارد
دوست گرچه دو صد دو یار بود
دشمن ارچه یکی هزار بود
مر ترا خصم و دشمن دانا
بهتر از دوستان همه کانا
از تقی دین طلب ز رعنا لاف
از صدف در طلب ز آهو ناف
آستین ار ز هیچ خواهی پر
از صدف مشک جو وز آهو در
