بخش ۶۳ - التمثیل فیتعلیم الابالغافل لابن الجاهل فیالتصوّف
سنایی غزنویپسری داشت شیخ ناهموار
گنج پرداز و رنج نابردار
پیر روزی ز بهر نصح و نیاز
گشت راضی به صلح نان و پیاز
بر سر مجمع از سر آزار
گفت پورا سر از کبود برآر
رو چو زر بایدت سفیهی کن
ور سریت آرزو فقیهی کن
وز زر و سر همی بخواهی راست
مال و جان پدر بجمله تراست
تا ترا کسب و جای و جاه دهد
زانکه این صوفیی خدای دهد
او هدایت دهد تو جهد بکن
کار کن کار و بر میار سخن
جان ندید از جهان پر دردی
با تو جز نقد ناجوانمردی
