شمارهٔ ۱ - ترکیب بند موشح در مدح خواجه امام محمد بن محمد
آتش عشق بتی برد آبروی دین ما سجده سوداییان برداشت از آیین ما لن ترانی نقش کرد از نار بر اطراف روی لاابالی داغ کرد از کبر بر تمکین ما شربت عشقش هنی کردست بر ما عیش تلخ مایه مهرش عطا
۴ شعر از سنایی غزنوی
آتش عشق بتی برد آبروی دین ما سجده سوداییان برداشت از آیین ما لن ترانی نقش کرد از نار بر اطراف روی لاابالی داغ کرد از کبر بر تمکین ما شربت عشقش هنی کردست بر ما عیش تلخ مایه مهرش عطا
گرچه شاخ میوه دار آرایش بستان شود هم دی اصل چشم زخم ملک تابستان شود از کمال هیچ چیزی نیست شادی عقل را زان که کامل بهر آن شد چیز تا نقصان شود شاخها از میوه ها گر گشت چون بی زه کمان
ای سنایی بگذر از جان در پناه تن مباش چون فرشته یار داری جفت اهریمن مباش همچو شانه بسته هر تاره مویی مشو همچو آیینه درون تاری برون روشن مباش هر زمان از قیل و قال هر کسی از جا مشو گر
ای دل ار جانانت باید منزل اندر جان مکن دیده در گبری مدار و تکیه بر ایمان مکن ور ز رعنایی هنوز از جای رایت آگهیست جای این مردان مگیر و رای این میدان مکن گرت باید تا بمانی در صفات خو