بخش ۱۶ - در موازنهٔ نفس در تمثیل جام جم
شیخ محمود شبسترییکی جم نام وقتی پادشا بود
که جامی داشت کان گیتی نما بود
به صنعت کرده بودندش چنان راست
که پیدا می شد از وی هرچه می خواست
هر آن نیک و بدی اندر جهان بود
در آن جام از صفای آن نشان بود
چو وقتی تیره جام از زنگ گشتی
شه گیتی از آن دلتنگ گشتی
بفرمودی که دانایان این فن
بکردندی به علمش باز روشن
چو روشن گشت انجام دل افزای
بدیدی هر چه بودی در همه جای
حکیمی گفت جام آب بد آن
منجم گفت اصطرلاب بد آن
دیگر گفت بود آیینه راست
چنان روشن که می دید آنچه می خواست
به قدر علم خود گفتند بسیار
ولی آسان نشد این کار دشوار
بسی گفتند هر نوعی از این ها
نبود ان جام جم جز نفس دانا
چو نفس تیره روشن کرد انسان
