باب پنجم در مبدأ و معاد
شیخ محمود شبستریبدان که تن مردم را اصل از خاک است و خاک به واسطۀ ادوار افلاک و شعاع کواکب و امتزاج و اعتدال عناصر صورت خاکی را بگذارد و به صورت نبات مکون شود بعد از آن غذای حیوان شود و آنگاه حیوان غذای انسان گردد و شاید که آن نبات خود غذای انسان شود فی الجمله آن غذا را در مقدمه قوت جاذبه جذب کند و ماسکه نگاه دارد و هاضمه هضم کند و ممیزه کثیف را از لطیف جدا کند و دافعه کثیف را از راه امعاء دفع کند و این حالات در معده باشد
آنگاه آنچه لطیف باشد از معده نقل کند به جگر به واسطۀ قوۀ جاذبه و در جگر همان قوتهاهمین فعل کنند که درمعده کردند آنگاه هرچه کثیف بود به سه قسمت گردد یک قسم به زهره رود و صفرا شود قسم دیگر به سپرز رودو سودا گردد و قسم دیگر به مثانه رود و بول شود و آنگاه هرچه لطیف باشد به عروق رود خون شود و در عروق همین قوتها یک بار دیگر همان عملها کنند و لطیف از کثیف جدا کنند
آنچه کثیف باشد از مسامها بیرون رود چون چرک گوش و فضله بینی و ناخنها و مویهای سر و بینی و اندام و چیزی که به عرق و دلاکی در حمام بیرون رود و اگر چیزی بماند علتها و دملها و آماسها در وجود پیدا شود و آنچه لطیف باشد هر جزوی به عضوی رود که لایق آن باشد آنگاه قوت مصوره هر جزوی را به رنگ همان عضو کند که موافق آن باشد و در حالت تصویر یک بار دیگر همان قوتها که گفتیم همین عملها کنند و دیگرباره کثیف از لطیف جدا کنند و آنچه کثیف باشد بدل مایتحلل شود و آنچه لطیف باشد قوت مولده آن را به صلب جذب کند تا منی شود و آنگاه منی در وقت معین به رحم منتقل کند و با نطفه عورت جمع شود آنگاه چند روز همچنان نطفه باشد بعد از آن صورت نطفگی بگذارد و در صورت علقگی درآید و مدتی نیز علقه باشد یعنی همچون خون بسته بعد از آن مضغه گردد یعنی چون گوشت خاییده و روزی چند دیگر چنان باشد آنگاه در وی عروق و عظام و پوست و گوشت خاییده و سایر اعضاء ظاهر گردد و در چهار ماهگی روح حیوانی در او متصرف شود و غذای او خون بود و از راه ناف به او رسد
