شمارهٔ ۹۵
امیر شاهی سبزواریبا روی تو از سمن که گوید
با کوی تو از چمن که گوید
جایی که تو زلف و رخ نمایی
از سنبل و نسترن که گوید
با لعل تو غنچه لب فرو بست
پیش تو از آن دهن که گوید
درد همه پیش یار گفتند
من خود چه کسم ز من که گوید
گر باد صبا نیاید از دوست
رازی به هر انجمن که گوید
گفتی غم او مگوی با دل
این با دل خویشتن که گوید
از غم چو زر است روی شاهی
با آن بت سیمتن که گوید
