غزل شمارهٔ ۱۳۰۰
من عین تو و تو عین وین عینین یک عین بود ظهور او در کونین هر گه که دو جام پر کنند از یک می این هر دو یکی باشد و آن یک اثنین جامی ز شراب خانه دارد رطلی جامی دگر از می مصفای متین هر چ
۱٬۵۶۴ شعر از شاه نعمتالله ولی
من عین تو و تو عین وین عینین یک عین بود ظهور او در کونین هر گه که دو جام پر کنند از یک می این هر دو یکی باشد و آن یک اثنین جامی ز شراب خانه دارد رطلی جامی دگر از می مصفای متین هر چ
گر خبری داری از آن و از این چشم گشا بوالعجبی را ببین نیم تنی ملک جهان را گرفت گشت فقیری شه روی زمین پای نه و چرخ به زیر قدم دست نه و ملک به زیر نگین ملک خدا می دهد اینجا که راست زه
زهی چشمی که می بینیم دایم این لقای تو منور کرد چشم ما همیشه آن ضیای تو بیا ای جان و خوشدل باش اگر کشته شوی در عشق که صد جانت دهد جانان ز بهر خونبهای تو هوای تست در جانم که می دارد
بیا ای راحت جانم که جان من فدای تو سر سودایی عاشق فدای خاک پای تو دلم خلوتسرای تست غیری در نمی گنجد به جان تو که جان من ندارد کس به جای تو ز خورشید جمال تو جهانی نور می یابد تو سلط
ای تاج فرق شاه فلک خاک پای تو وی پادشاه صورت و معنی گدای تو مقصود از آفرینش عالم تویی و بس ای جسم و جان دنیی وعقبی فدای تو آیینه صفات الهی و عارفان بینند آن صفات به نور صفای تو خلو