شمارهٔ ۲۲۹
معانی خوشی جانا بیان کن توجه میکنی باری چنان کن
۲۸۳ شعر از شاه نعمتالله ولی
معانی خوشی جانا بیان کن توجه میکنی باری چنان کن
اینجا به صفت صفت به ما بنمودند نه ذات به ذات این چنین فرمودند
مقصود ز بندگان همه خدمت اوست و ز خدمت او مراد ما بندگی است
مقصود من تویی چه کنم نعمت بهشت عمری است تا دلم به هوایت هوا بهشت
ملکوتست عالم ارواح نیز غیب مضاف می خوانند
من سوخته ام بقیه ای گر یابی در آتشم انداز که سوزم به تمام