شمارهٔ ۶۰
بوهریره داشت انبانی ز نان عشق را با نان و با انبان چه کار
۲۸۳ شعر از شاه نعمتالله ولی
بوهریره داشت انبانی ز نان عشق را با نان و با انبان چه کار
بی شما عمر ما شده بر باد عمر ما رفت عمر یاران باد
بیا ای ترک سر مست سر آیی اگر افتی چو ما خوش بر سر آیی
بی رنگ به نیرنگ ترا رنگی داد خوش باش که او داده خود نستاند
بی مظاهر ظهور مظهر نیست گرچه در عقل هست ظاهر نیست
بی واسطه این علم گر آموخته ای گنجی ز معانی خوش اندوخته ای