تحقیق رباعی شیخ ابو سعید ابوالخیر علیه الرحمة و الغفران
یک بوسه سلیمان به لب آصف زد در وقت وفات حورا به نظاره نگارم صف زد یعنی حسنات چون بحر محیط بر کف ما کف زد از عین صفات رضوان به تعجب کف خود بر کف زد زان آب حیات این لشکر پادشاه عالم
۵ شعر از شاه نعمتالله ولی
یک بوسه سلیمان به لب آصف زد در وقت وفات حورا به نظاره نگارم صف زد یعنی حسنات چون بحر محیط بر کف ما کف زد از عین صفات رضوان به تعجب کف خود بر کف زد زان آب حیات این لشکر پادشاه عالم
شیخ ما کامل و مکمل بود قطب وقت و امام کامل بود گاه ارشاد چون سخن گفتی در توحید را نکو سفتی یافعی بود نام عبدالله رهرو رهروان آن درگاه صالح بربری روحانی شیخ شیخ من است تا دانی پیر ا
ظاهر و باطن ار کنی طاهر پاک باشی به باطن و ظاهر قرة العین همدم ما شو سعی کن همچو جد و آبا شو این دویی خیال را بگذار ای یگانه بیا و یکتا شو صورت و معنی همه دریاب می و جامند همچو آب
آن کیست که سر مست به بازار بر آمد آن جان جهان است صد بار فرو رفت و دگر بار بر آمد تا هست چنان است خورشید در آیینه مه کرد نگاهی آن نور پدید است در دور قمر آن مه انوار بر آمد بنگر که
تا از سر زلف تو یکی تار برآمد صد فتنه عیان شد صد شور ز اسلام و ز کفار برآمد غوغا به جهان شد بر خاک زمین چون که یکی جرعه فشاندند از باده بی چون از خاک زمین آن بت عیار برآمد سر خیل ب