شمارهٔ ۱۷
شاه نعمتالله ولیگر به هستی آیی اینجا نیستی
کوش تا در راه هستی نیستی
نیستی و دم ز هستی می زنی
از منی بگذر اگر یار منی
ملک توحید از دویی بر هم مزن
از دویی در حضرت او دم مزن
اعتباری باشد این ما و تویی
اعتباری خود ندارد این دویی
اسم اعظم در همه عالم یکی است
وحدت اسم و مسمی بی شکی است
هرچه بینی صورت اسمای اوست
هر که یابی غرقه دریای اوست
جام و می گرچه دو باشد در نظر
در حقیقت یک بود نیکو نگر
دو نماید گرچه یک باشد نه دو
یک بود دو گر نباشد ما و تو
گر یکی را صد شماری صد یکیست
صد مراتب باشد و آن یک خود یکی است
گرنه ای احول یکی را دو مبین
ور یکی می بیند آن تو دو مبین
رو فنا شو از صفات و ذات خود
تا ز تو با تو نماند نیک و بد
چون شدی فانی فنا شو از فنا
تا خدا ماند خدا ماند خدا
