شمارهٔ ۲۰۴
اسیر شهرستانیگلبانگ عاشقان چمن راز بلبل است
تا گوش کار می کند آواز بلبل است
دل می رمد ز گلشن حیرت مکن سؤال
هر لب گشودنم پر پرواز بلبل است
طوفان ناله می دمد از باغ گریه ام
گلهای اشک من صدف راز بلبل است
شد شیشه ام ز باده گلرنگ موج گل
تا جلوه کرده خانه برانداز بلبل است
مخمور گل پرست شد از شوق جام اسیر
در سینه اش چو دل تپد انداز بلبل است
