غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ
گذار آرد مه من گاه گاه از اشتباه اینجا فدای اشتباهی کآرد او را گاه گاه اینجا مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا کله جا ماندش این جا و ن
۱۶۲ شعر از شهریار
گذار آرد مه من گاه گاه از اشتباه اینجا فدای اشتباهی کآرد او را گاه گاه اینجا مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا کله جا ماندش این جا و ن
زندگی شد من و یک سلسله ناکامی ها مستم از ساغر خون جگر آشامی ها بسکه با شاهد ناکامیم الفت ها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامی ها بخت برگشته ما خیره سری آغازید تا چه بازد دگرم تیره سرا
هر سحر یاد کز آن زلف و بناگوش کنیم روز خود با شب غم دست در آغوش کنیم دوش شب در خم گیسوش به پایان آمد امشب از زلف سخن تا به سر دوش کنیم دل بیمار نتابد تب آن نرگس مست مگر از شربت لعل
بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم سخن از آن گل خندان به سخندان گویم غزل آموز غزالانم و با نای شبان غزل خود به غزالان غزلخوان گویم شعر من شرح پریشانی زلفی است شگفت که پریشان کندم گر ن
نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم من از دل این غار و تو از قله آن قاف از دل به هم افتیم و به جانانه بگرییم دودی ست در این خانه که کوریم ز دیدن چشمی