شمارهٔ ۳۴ - در مدح حضرت ابوالفضل (ع)
وفایی شوشتریامید راستی از چرخ کجمدار مدار
به راستان بود از کین به کجرویش مدار
به کینه بسته کمر از مجره تنگ همی
پی شکستن دلها جریست این جرار
نمی توان به زمین پای را نهاد از بیم
ز بسکه شیشه ی دلها شکسته این غدار
ز صدر زین به زمین زد هزار رستم را
پیاده کرد زکین صد هزار سام سوار
فشرد بسکه دلم را فسرده شد که دراو
نمانده قطره ی خونی که نوشد این خونخوار
نه دست آنکه پی اش بر ستیزه برخیزم
نه جای زیستنم در جهان نه پای فرار
ز دست ساقی دوران و گردش گردون
به ساغر است مرا خون دل به جای غفار
دگر نه جان شکیبا مرا نه قلب صبور
