شمارهٔ ۱۶
طبیب اصفهانیدل غم دیده به دنبال کسی افتاده ست
دادخواهی ز پی دادرسی افتاده ست
از من خسته خدا را به تغافل مگذار
که مرا کار به آخر نفسی افتاده ست
حسرت مرغ اسیری کشدم کز دامی
کرده پرواز و به کنج قفسی افتاده ست
رفته هوشم ز سر و صبر ز دل از تو مرا
تا به سر شوری و در دل هوسی افتاده ست
یار صد حیف که هم صحبت غیر است طبیب
گلی افسوس در آغوش خسی افتاده ست
