شمارهٔ ۱۲
طغرای مشهدیستاره چشم می پوشد ز غصه
چو بیند بی گره ابروی ما را
اگر دستی به گل چیدن گشاییم
بگیرد خار و خس بازوی ما را
نمی آید به کف از چشمه وصل
به غیر از آب حسرت جوی ما را
ستاره چشم می پوشد ز غصه
چو بیند بی گره ابروی ما را
اگر دستی به گل چیدن گشاییم
بگیرد خار و خس بازوی ما را
نمی آید به کف از چشمه وصل
به غیر از آب حسرت جوی ما را