شمارهٔ ۴۸
طغرای مشهدیمی برد گل رویت رنگ صد گلستان را
می زند لب لعلت راه صد بدخشان را
شانه ای نمی باید سرمه ای نمی شاید
آن دو زلف پیچان را آن دو چشم فتان را
در بساط خود طغرا داشت دین و ایمانی
نرد عشق پیش آمد باخت دین و ایمان را
می برد گل رویت رنگ صد گلستان را
می زند لب لعلت راه صد بدخشان را
شانه ای نمی باید سرمه ای نمی شاید
آن دو زلف پیچان را آن دو چشم فتان را
در بساط خود طغرا داشت دین و ایمانی
نرد عشق پیش آمد باخت دین و ایمان را