شمارهٔ ۵۶۳
طغرای مشهدیغم و اندوه که پیمانه ده داغ دلند
نگذارند که در میکده تنها باشم
من و ابر مژه کز بارش نیسانی او
هر کجا پای نهم بر لب دریا باشم
همچو کهسار به زورم نتوان بود به شهر
موسم لاله چو در دامن صحرا باشم
غم و اندوه که پیمانه ده داغ دلند
نگذارند که در میکده تنها باشم
من و ابر مژه کز بارش نیسانی او
هر کجا پای نهم بر لب دریا باشم
همچو کهسار به زورم نتوان بود به شهر
موسم لاله چو در دامن صحرا باشم