شمارهٔ ۱ - شرح حال
آه آه از جور چرخ چنبری داد داد از دست ظلم روزگار از جفای این سپهر نیلگون جای دارد گر بگریم زار زار روز و شب چون شخص مسلولم بود دل غمین و رنگ زرد و تن نزار ساربان دهر گویی کرده است
۹۳ شعر از ترکی شیرازی
آه آه از جور چرخ چنبری داد داد از دست ظلم روزگار از جفای این سپهر نیلگون جای دارد گر بگریم زار زار روز و شب چون شخص مسلولم بود دل غمین و رنگ زرد و تن نزار ساربان دهر گویی کرده است
ای به رخساره تو زلف سیاه چون غرابی به شاخ گل آونگ روی تو ماه یا که خورشید است موی تو سنبل است یا شبرنگ خال بر عارض تو جا کرده همچو هندو میان شهر فرنگ بی توام باشد این جهان فراخ در
تا کی ای بخت خفته ترکی بر نخیزی زخواب قیلوله خیز از جا که این بیابان راست غول در راه و راه بیغوله خیز و جامی بزن زباده ناب با پری پیکران شنگوله گه یکی را ببوس چهره چو ماه گه یکی را
افتاده است از نظرم ماه و آفتاب تا چشم بر جمال تو مه رو گشوده ام رخسار آتشین تو تا دیده ام به چشم همچون سپند بر سر آتش غنوده ام تب خال تب عشق تو مانده است بر لبم زان دم که بر لب تو