شمارهٔ ۵۳ - گوییا
ای فلان از تو سخت می ترسم که بسی فتنه زیر سر داری کار تو جز لگد زدن نبود گوییا نسبتی به خر داری
۹۳ شعر از ترکی شیرازی
ای فلان از تو سخت می ترسم که بسی فتنه زیر سر داری کار تو جز لگد زدن نبود گوییا نسبتی به خر داری
بر جمال و مال خود غره مشو ای که هستی صاحب مال و جمال تا توانی در طریق بندگی سعی کن کاین هر دو را باشد زوال
گیرم هزار سال کنی عمر و زندگی ور فی المثل شوی ملک غرب تا به شرق غره به خود مشو که به یک چشم هم زدن عمر هزار ساله تو بگذرد چو برق
گر بدانی به جهان آفت تنهایی را من بر آنم که یکی روز نمانی تنها گرچه دردی بتر از حالت تنهایی نیست لیک بس فتنه که با دید شود از تن ها
تیغ آتشبار شیر حق علی نیست آبش چون زبان وام خواه وام خواه خویش را هر کس که دید بایدش بردن به سوی حق پناه