شمارهٔ ۳۴ - آه سحرگاه
ترکی شیرازیآنکه هر شب به فلک شعله کشد آه من است
و آنکه با درد بسازد دل آگاه من است
آنکه غافل نشود یکدمی از من شب و روز
گریه نیم شب و آه سحرگاه من است
گر ز خط آینه روی تو ز نگار گرفت
عجبی نیست که این از اثر آه من است
سفر کوی خرابات مرا در پیش است
همت پیر مغان بدرقه راه من است
دوش با یار کسی شکوه ز ترکی می کرد
گفت خاموش که او بنده درگاه من است
