شمارهٔ ۱۲۲
واعظ قزوینیزان لبم چاره یک شکر خند است
درد دل را علاج گلقند است
خال نیلی برآن لب شیرین
تخم ریحان و شربت قند است
برد دیوانه خوشدلی ز میان
غصه ها حصه خردمند است
هر طرف گریه چشمه چشمه روان است
غم عشق تو کوه الوند است
اوست مجنون ز مردم ای عاقل
که به زنجیر فکرها بند است
نیست واعظ به از سخن اثری
زاده طبع به ز فرزند است
