شمارهٔ ۵۳۲
واعظ قزوینیبر در حق جز خضوع و عجز استدعا مکن
بندگی جز خاکساری نیست استغنا مکن
مصحف دل را که هر حرفیست از وی صد کتاب
کاغذ حلوای شیرین کاری دنیا مکن
یاد گیر از بید مجنون شیوه افتادگی
گر گذارند اره بر فرق تو سر بالا مکن
خود سر بالا نکردن درع تن در دادنست
هست چون آن گر جهان دشمن شود پروا مکن
نیست ما را طاقت زهر فراق دوستان
در دلم ای شهد غم تا میتوانی جا مکن
هست چون بست و گشاد کارها در دست حق
دل بغیر حق مبند و لب بجز حق وا مکن
غمشراب ولبگزکافغان سرود وگریه ساز
عیش کن با دوست واعظ شکوه دنیا مکن
