قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - در ستایش از شاهطهماسب
وحشی بافقیهزار شکر که بر مسند جهانبانی
نشست باز به دولت سکندر ثانی
ستون سقف فلک گشت رکن صحت شاه
و گرنه بود جهان مستعد ویرانی
سحاب فتنه بر آنگونه بسته بود تتق
که چرخ داشت مهیا کلاه بارانی
محیط حادثه آماده تلاطم بود
شکست در دلش آن موجهای توفانی
به شکل زلف بتان بود در گذر گه باد
سواد عالم هستی ز بس پریشانی
اگر بر آب شدی نقش صورت بشری
ز روی آب نرفتی ز فرط حیرانی
هزار اهرمن تیره بخت دست خلاف
دراز داشت پی خاتم سلیمانی
چو نان به دست گدا بود و زر به مشت لییم
