رباعی شمارهٔ ۱
یارب که بقای جاودانی بادا کامت بادا و کامرانی بادا هر اشربه ای کز پی درمان نوشی خاصیت آب زندگانی بادا
۶۶ شعر از وحشی بافقی
یارب که بقای جاودانی بادا کامت بادا و کامرانی بادا هر اشربه ای کز پی درمان نوشی خاصیت آب زندگانی بادا
اکسیر حیات جاودانم بفرست کام دل و آرزوی جانم بفرست آن مایه که سرمایه عیش و طرب است آنم بفرست و در زمانم بفرست
شوخی که خطش آیه فرخ فالی است نادیدن آن موجب صد بد حالی است تا شمع رخش نهان شد از پیش نظر شد دیده تهی ز نور و جایش خالی است
جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست این صبر هراسنده ولی یارم نیست دندان به جگر نهادنی می باید اما چه کنم صبر جگر دارم نیست
مجنون که کمال عشق و حیرانی داشت مهری نه چو این مهر که میدانی داشت این مهر نه عاشقی ست مهری ست که آن با یوسف مصر پیر کنعانی داشت