بخش ۹ - در بیان آنکه چنانکه آفتاب چراغ عالم است که خلق همدیگر را به واسطهی آن میبینند و فرق میکنند میان بیگانه و خویش و زشت و خوب و سیاه و سفید حق تعالی آفتاب عقول و علوم و حقایق و دقایق است زیرا که بینور حق هیچ اندیشه راست روی ننماید و میان دو سخن فرق نتوان کردن پس فرق کردن تو میان دو سخن شاهد است که حق را میبینی جهت اینکه بیدیدن حق تمیز ممکن نیست چنانکه بیدیدنِ آفتاب تمیز میان دو شخص ممکن نباشد
سلطان ولدخور عقل است حق اگر دانی
فکرها را به نور او خوانی
حالت فکر تو خدا بینی
نیک و بد را از او جدا بینی
سخنی پیش تو بد و دون است
سخنی خوب و نغز و موزون است
این تفاوت میان هر دو سخن
نشود جز ز نور قابل کن
نه از خور آسمان تفاوتها
می کنی در میان پیر و فتی
اول آن آفتاب دیده شده است
آنگهی این و آن گزیده شده است
آن گزین تو گشته است گواه
که یقین دیده ای خود ای آگاه
