بخش ۲۷ - در بیان فرستادن مولانا قدسنا، الله بسره العزیز ولد را به رسالت سوی دمشق به طلب شمس الدین تبریزی عظم الله ذکره
سلطان ولدبود شه را عنایتی به ولد
در نهان اندرون برون از حد
خواند او را و گفت رو تو رسول
از برم پیش آن شه مقبول
ببر این سیم را به پایش ریز
گویش از من که ای شه تبریز
آن مریدان که جرم ها کردند
ز آنچه کردند جمله وا خوردند
همه گفته کنیم از دل و جان
خان و مان را فدای آن سلطان
همه او را به صدق بنده شویم
در رکابش به فرق سر بدویم
رنجه کن این طرف قدم را باز
چند روزی بیا و با ما ساز
آن مکن تو به ما که ما کردیم
ز آنکه تو سرمه ای و ما گردیم
