ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
بخش ۱۴۹ - در بیان نقل فرمودن شیخ کریم الدین پسر بکتمر رحمة اللّه علیه. و در تقریر آنکه چون ولیی از این جهان رحلت کند نباید نومید شدن. که تا جهان قایم است اولیای حق دایم خواهند بودن. زیرا مقصود حق تعالی از این عالم و ازین خلق وجود مبارک ایشان است نه صورت جهان و جهانیان - سلطان ولد | ناهید
شاعران / سلطان ولد بخش ۱۴۹ - در بیان نقل فرمودن شیخ کریم الدین پسر بکتمر رحمة اللّه علیه. و در تقریر آنکه چون ولیی از این جهان رحلت کند نباید نومید شدن. که تا جهان قایم است اولیای حق دایم خواهند بودن. زیرا مقصود حق تعالی از این عالم و ازین خلق وجود مبارک ایشان است نه صورت جهان و جهانیان سلطان ولد کرد رحلت ز تن کریم الدین
آن نکو سیرت و ولی گزین
آنکه چون او نبود شاه کریم
در جهان بود همچو در یتیم
گشت بعد از حسام دین رهبر
مدت هفت سال آن سرور
داد باهر که خواست ملک و عطا
کرد مانند خویشتن بینا
هرچه خود دید هم بوی بنمود
گفت با او زحق هر آنچه شنود
شرح این را جو ز راه سخن
کوش سر آر بهر علم لدن
حاصل این است کاو ز عالم خاک
رفت و گشت از غبارانده پاک
چونکه بودش طریق مقصد صدق
دست بر سر زدیم و سینه زغم
تا که درمان شود سراسر درد
گرچه بی او چو مرغ بسته پریم
نیست ز ایشان جهان تهی میدان
بد و نیکی که هست در دو جهان
ورنه خورشید و ماه و چرخ برین
هر کرا نیست در درون ایمان
تو ورا کرم و مار و کژدم دان
همچو کرمند جمله زاده ز خاک
از خور و خواب زنده اند همه
قایم از چهار عنصراند چو خر
زندگیشان ز روح حیوانی است
نی ز روحی که وحی ربانی است
زنده شو از خدا که تا مانی
تو در این دهر زنده از نانی
پیش از این جسم و خواب و خور سرمست
هم همان را بجو از این بگذر
تا بیابی امان ز رنج و خطر
این شش و پنج و چار را بگذار
زود جان را ز تن بجانان بر
تن چو دام است اگر در او مانی
قطره در خاک اگرچه از دریاست
زود از باد و خاک نیست شود
آن تنی را که رهزن است و عدو
پیش از آن کت کشد گریز از او
چرب و شیرین مده دگر تن را
همچو موسی همیشه بر طور است
حاصل این است کان شهان را جوی
در طلبشان بجان و دل میپوی
دان که در لامکان جهانگیری
چون جهان هست بهر ایشان شد
نسلشان را مگو که پنهان شد
نفی آن نسل را مکن که خطاست
نسل گل چون همیشه بود و بود
نسل دل از چه رو بریده شود
این گمان کژ است و فاسد و بد
اینچنین فکر را بران از خود
آنچه فرع است چون بود موجود
اینکه اصل است کی شود مفقود
تا که افلاک و چرخ گردان اند
دان که حق را گزیده مردان اند
هرکه جوینده است یابنده است
شاه دانش اگرچه چون بنده است
بتن ابرو بجان منیر چو ماه
ماه و خور کیست تا بدو ماند
قطرۀ روح کاندر این تن ماست
وانگه آن قطره گشته درداز خاک
کز چنین آب خوشتر است سراب
جوهری کان بمانده در کان است
گر نیابی تو نقد خود اینجا
یا سپیدی و یا چو قیر سیاه
یا چو ابری و یا منیر چو ماه
گذر از وعظ و پند خلق جهان
کو که لولاک چیست در تفسیر
چست بیدار شو ب ج ه از خواب
که وجود جهان برای نبی است
هر کرا هست آن بجای نبی است
زانکه از او میرسد بخلق عیان
رست از مکر دیو و شور وفتن
بی قدم در قدم روان گشت او
کاین چه شاهی است وین چسان سیران
گرچه همچون بهشت نیست مقام