بخش ۱۵۶ - در بیان آنکه حق تعالی ارواح را پیش از اشباح بنهصد هزار سال آفرید و همه را برحمت خود میپرورد و آسوده میداشت. چون فرمود الست بربکم گفتند بلی. ندا کرد که اهبطوا. از این عالم بیچون در آن عالم چون روید و در قوالب آب و گل ساکن شوید وفای عهد شما ظاهر گردد. پس هر کرا آنجا عیشی و طیشی و راحتی بود اینجا باز جویان آن شود که حب الوطن من الایمان. و هر کرا نبود چه جوید، حیوانی باشد از این عالم رسته چون گاو و خر بصورت آدمی و بمعنی حیوان. حیوان از کجا و معرفت حق از کجا.
سلطان ولدهرکرا جان او ز عهد الست
بود بیگانه وین طرف پیوست
آشنایی بحق کجا جوید
یا در این ره بصدق کی پوید
چونکه آنجا ز حق نداشت عطا
چه کند او طلب بگو اینجا
کاله ای را که گم نکرده بود
در پی آن بهر طرف ندود
هر کرا وقت و روزگاری بود
که بد از عمر خود بدان خشنود
در زمان محن کند یادش
تا دمی ذکر آن کند شادش
چون که آن روزگارش آید یاد
از غم فوت آن کند فریاد
