ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه عالم چون کوهی است. و افعال و اقوال آدمیان چون صداها که بشخص وا میگردد بدی را بدی و نیکی را نیکی که انالانضیع اجرمن احسن عملا - سلطان ولد | ناهید
شاعران / سلطان ولد بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه عالم چون کوهی است. و افعال و اقوال آدمیان چون صداها که بشخص وا میگردد بدی را بدی و نیکی را نیکی که انالانضیع اجرمن احسن عملا سلطان ولد این جزا را تو چون صدا میدان
کز که آید بوقت بانگ و فغان
گر بود بانگ سخت هم ز صدا
بانگ سخت آیدت بگاه ندا
غرش شیر را صدا از کوه
لایق غرشش رسد بشکوه
بانگ روباه را مناسب او
هم صدا باشد ای رفیق نکو
مثل بانگهاست این اعمال
که ز ما صادر است در هر حال
ور بگویی اگر عظیم بود
هم جزا از خدا عظیم شود
ور میانه رسد میانه جزا
ور بود اندک اندک است سزا
در بدی نیز همچنین میدان
پس بخویش آو سوی بد کم ران
حق از اعمال خوب ساخت بهشت
زاد از خیرت آن و این از شر
زان سبب در بهشت شاخ و شجر
سنگ و خشتش ز طاعت و ذکر است
در وبامش ز جوشش و فکر است
در و بامی که اندر آن کوی است
گر نخواهی تو خویش را مغبون
چون که گردی تو عاقبت بیدار
بانگ و افغان کنی ز غم بسیار
دست خایی چو ظالمان در حشر
ناله ات آن زمان ندارد سود
چون که اینجات درد و ناله نبود
در زمینی که غله روید از آن
دل و جانهای زنده را جان است
نیست او را مقام و نام و نشان
تا که هستی بهوش از او دوری
هست با تو چو در زبان گفتار
هوش در بیهشی است مردان را
بی ز جان دیده اند جانان را
مانع آن کنار و وصل و تلاق
زان سبب با خودی که کژ نظری
می نخوردی از آن تو هشیاری
نیست شد زو نماند هیچ آثار
گشت از تیغ غمزه هاش افکار
هر که عاشق نگشت حیوان است
گر بتن زنده است بیجان است
چون تنش مرد از او حیات مجو
چند روز است این حیات جهان
خویش را زین حیات زود جهان
تا بیابی جز این حیات حیات
کاین بود پیش آن حیات ممات
این جهانی است تا بوقت اجل
آن و این در جهان اجسام است
ورنه آنجا نه نقش و نی نام است
بی پس و پیش و بی یسار و یمین
بی ز بالا و زیر و شک و یقین
مست و بیخویش و واله و حیران
چون که گردی از این صفتها پاک
چه جهانها که بعد از آن بینی
شاه مرغان شوی تو چون عنقا
نیک و بد را تو جزو خود بینی
چون که با عقل کل بود سر و کار
در حقیقت نه خیر و شر بینی
آن که یک بین بود ولی باشد