شمارهٔ ۳۸ - در حق ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی
رشیدالدین وطواططبعت ای صابران اسمعیل
هست دریا که درهمی زاید
لفظ تو گوش و گردن معنی
بجواهر همی بیاراید
نثر تو شمع انس افروزد
نظم تو روح روح افزاید
عقدهایی که در علو م افتد
همه جز خاطر تو نگشاید
قصب سبق دست رتبت تو
در بلندی ز چرخ برباید
ز نک خورده حسام دانش را
صیقل فکرت تو بزداید
از چار طبع در دو زبان
یک هنرمند چون تو ننماید
دست تو دامن شرف گیرد
پای تو تارک فلک ساید
فضل را روزگار کی پوشد
کسب بگل آفتاب ننداید
خصم گر زشت گویدد دریا
بدهان سگی نیالاید
کلک پیراسته سر تو همه
زلف ابکار نظم پیراید
با تو ای پیر عقل برنا بخت
