شمارهٔ ۸۱ - در مدح پادشاه
رشیدالدین وطواطخدایگانا آنی که دشمنان ترا
دریده نیزه و تیر تو سینه و حدقه
نجاح تو بمعالی هزار چون جراح
رباح تو ببزرگی هزار چون صدقه
منم که رقت احوال من بدان درجه است
که مانده ام متحیر در انده نفقه
طمع بریده ام از جامگی از آن امروز
مرا نکایت دشمن فگند ازان طبقه
تبارک الله از جامگی چو در گذری
نه عادت صله ماند و نه سنت صدقه
