شمارهٔ ۷۶
ظهیر فاریابیای باد ز غصه ای که خون پاشد از آن
با یار مگو که تنگدل باشد از آن
ور زلف همی پریشی اش نرم پریش
بر تازه گلش مزن که بخراشد از آن
ای باد ز غصه ای که خون پاشد از آن
با یار مگو که تنگدل باشد از آن
ور زلف همی پریشی اش نرم پریش
بر تازه گلش مزن که بخراشد از آن