امید یه جوون معمولی ساکن تهران بود. صبح تا شب کار میکرد تو یه مغازه کوچیک در حوضه مکانیک خودرو برای اوستاش، اما تو دلش یه رویای بزرگ داشت: میخواست خواننده بشه. نه از اون خوانندههای خوش شانس که با پول باباشون معروف شدند،
بلکه یکی که با صدای خودش، با کلمات خودش، دل مردم رو ببره. اما زندگی مثل یه جنگل پر از هیولا بود براش. خانوادهش میگفتن: " سر ما رو خوردی، چقدر صدات بده." دوستاش مسخرهش میکردن: "تو که صدات مثل خره، چی میخوای بخونی؟"
حتی تو خیابون، وقتی هدفون میذاشت و زیر لب آهنگا رو میخوند، مردم با نگاههای تمسخرآمیز ازش میگذشتن.
یه شب، امید نشست رو تختش، خسته از همه این حرفها. یه جملهای رو کاغذ نوشت: "گوشاتو کَر کن چشماتو درویش، به هدفات محکم بزن هِی نیش."
این جمله خودش بود، تصمیم گرفت از فردا، همین رو آویزه گوشش کنه. گوشاشو کر کرد نسبت به همه نیش و کنایهها. چشماشو درویش نسبت به همه چیزایی که حواسش رو پرت میکرد – مثل شبکههای اجتماعی یا دختر همسایه که همیشه بهش لبخند میزد و تمام تمرکزشو گذاشت روی رسیدن به اهدافش،
هر روز، بعد از کار با دوستش علی که با موبایل آهنگسازی میکرد، مینشست و با میکروفون ارزونی که خریده بود تمرین میکرد. اولش افتضاح بود، صدای خودش رو گوش میداد و میخندید و میگفت: "این صدای منه؟" امّا نا امید نمیشد و ادامه میداد و زیر لب به خودش میگفت"به هدفات محکم بزن هِی نیش"
یعنی خودشو زنبوری فرض میکرد که باید نیششو مستقیما و با تمرکز به اهدافش بزنه.
یه ماه گذشت، امید یه دمو ساخت و فرستاد برای یه لیبل( ناشر موسیقی) کوچیک. جواب نیومد. دو ماه، سه ماه... هیچی. دوستاش میگفتن: "دیدی گفتم؟" اما امید گوشاش کر بود. چشماش هم نسبت به شکستها درویش و رفت سراغ منتشر کردن ویدیو هاش در اینستاگرام.
ویدیوهای خودش رو آپلود کرد، بدون ادیت حرفهای، فقط خام و واقعی. اولش بازدیدها کم بود، ده تا، بیست تا. اما کمکم، مردم شروع کردن به کامنت گذاشتن: "صدات خوبه داداش، ادامه بده."
یه شب، وقتی داشت میخوابید، گوشیش زنگ خورد. یه تهیهکننده بود: "شنیدم صدات رو، بیا حرف بزنیم."
امید باور نمیکرد. رفت جلسه، اما اونجا هم موانع بود. تهیهکننده گفت: "باید استایلت رو عوض کنی، این سبک موسیقی فروش نمیکنه." امید خندید و گفت: "نه، من همینم." و رفت بیرون.
بالاخره، با کمک یه دوست و تمام پولی که از کار در مغازه به دست آورده بود، یه آلبوم کوچیک منتشر کرد. آهنگ اولش دقیقاً با همین جمله شروع میشد: "گوشاتو کر کن، چشماتو درویش..."
مردم عاشقش شدن. کامنتها ریخت: "این آهنگ زندگیشو عوض کرد!" بازدیدها میلیونی شد. امید حالا روی صحنه بود، میکروفون دستش، هزاران نفر فریاد میزدن اسمش رو.
امّا میدونی چیه؟ امید هیچوقت فراموش نکرد اون جمله رو. حتی وقتی معروف شد، وقتی منتقداش دنبالش بودن، گوشهاش رو کر میکرد نسبت به شایعهها، چشماش رو درویش نسبت به تجملات و عشوه ها و محکم به هدف بعدیش که انتشار موزیک های جدیدش بود می چسبید.
حالا تو هم، اگر داری این داستان رو میخونی، فکر کن به خودت. چه استعداد و علاقه ای داری که میخوای براش بجنگی؟ گوشاتو کَر کن، چشماتو درویش به هدفات محکم بزن هِی نیش،
چون آخرش مثل امید میرسی به جایی که میخوای.
به خودت و خدای خودت ایمان داشته باش، قطعاً تو هم میتونی یه روز توی این آسمون، یه ستاره بشی! اونم از نوعه دنباله دارش!